چهار شنبه 24 فروردين 1390برچسب:, :: 6:24 AM :: نويسنده : شادی
دلم چه عاشقانه تنگ است...شلاق خاطرات برجسم بی روح زمان تازیانه میزند ...گرد و غبار روزگار گل های باغچه ی فلبم را اسیر سیاهی کرده ... از آسمان خون میبارد ... گل ها تشنه ی خون انتقامن..همه جا را تاریک مبینم...وحشت را در چشمان سایه های بی روح اطرافم مینگرم...عشق و دروغ با هم دسیسه کردن...شعله ی عشق خاموش شده ... آتش دروغ تمام هستی را در بر گرفته...میسوزاندو میمیراند..آیا آخر دنیا این است ؟!؟!؟
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |